محروم آب
چشمه ها جاری و ما محروم آب
چون گدایان آرزومند کباب
روز وشب درکار ورنجی بی ثمر
راهیانی ناامید اندر سراب
آشکارا گنجها هست در وطن
لیک آدمهای در خواب و خراب
هر وجب گسترده بینی جالها
با رضایتمندی عـــالی جناب
گردن خان طــــوق زرّ انداخته
گردن این خیل مردم درطناب
صدهزاران همچو رومی بی معین
عده ای مجنون گنج زرّ ناب
27/2/1402
اشعار و دلنوشته های یک معلم...ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75