کوکبه آسا
گم بُدم و دیدم و پیدا شدم
مست وجود تو و شیداشدم
ای که بحق نام معلّم به تو
دیدمت و شوق سراپا شدم
باکرم آن گهر قیمتی
کم بدم و لؤ لؤ والا شدم
پای نهادم به در خانه ات
شیفته وکوکبه آسا شدم
دیده تو را دید و سراپای قد
حرمت آن هیمنه برپا شدم
چونتوبلم گشتیومنزیرپای
موج فزاینده ی دریا شدم
جاهل لیلای وجودت بُدم
با کرمت واله و دانا شدم
من نیم آن یار زبانی، بدان
جان به توبسپردم و ماناشدم
رومیام وغبطهبهآنکوه جود
یک بُدم ولیک به صدتاشدم
30/8/1402
موضوعات مرتبط: غزل
ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 74