شراره ها زسرکنم

خرید بک لینک

شراره هازسرکنم

زداغ باغ دلگشا شراره هــــا ز سرکنم

زخاطــــرات برنگشته ناله ها به سرکنم

زداغ روی لاله هــا به گفتگوی سالها

سرای قلب خویش را ز داغها شررکنم

شکسته گشته جامها ، به زیرخاک نامها

به‌روی‌گونه های‌خویش دانه ی‌گُهر‌کنم

دراین سرای خفته ها هـزارها نگفته ها

امید زندگی برفت و مالها حــــدرکنم

چنان ریا وحیله ها گـــــرفته جان پیلها

زروزگارنامراد ، خویش راحــــذرکنم

ازاین‌ستم‌که ‌پی‌زپی‌به بی‌‌کسان‌ روا ‌رود

تمامی فــــرشتگان درآسمان خبرکنم

تمام یقّه چــــــــاکها امیدها به بادها

ز رنج این برهنگان چه‌خاکهابه سرکنم

دهانهای دوخته، جــــــوانهای سوخته

کرامت فـــروخته ، زخون دیده ترکنم

چه‌جای‌ماندنست‌دراین‌سرای‌ رنج‌وپُرستم

زدست مـردمان بد به ناکجا سفرکنم

اگرزدست دیگران حقوق خوددرآورم

دراین زمان پرفـــریب بارها خطرکنم

چه جای‌صحبت‌است‌دراین‌کلاس‌درس‌حیله‌ها

امیدو آرزوی خود کشته و دربدرکنم

دراین‌سرای بیکسی‌که‌هرکسی‌زناکسی

حذر خود از خرابه ی معاندان شرکنم

میان صد سخنسرا ز صد رقم شنیده ها

به شور شعر رومی و هَزارها نظرکنم

11/10/1397


موضوعات مرتبط: غزل

اشعار و دلنوشته های یک معلم...

ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 3:52

صفحه بندی