وصف دکترجوکار(1)

خرید بک لینک

وصف دکترجوکار(1)

ای رونق مـــردی وسخاوت

ای قلّه نشین در وجــاهت

ای مــــرحم زخم دل شکسته

ای مــــرغ ز دام مال رسته

ای گشته گریبان توصدچاک

دربخشش زرّ و سیم بی باک

ای بُرده تو از خـــــرابه ماتم

ای خوبتر از دوصد معمّم

ای لقمه ی در حلق یتیمان

ای شادکن نیازمندان

بخشنده وخوش خرام ومردی

مــــرهم نه زخم کهنه دردی

درکیسه تویی سخی و دلباز

من درپی پرواز تو پرواز

شاید که کند خـــدا نگاهی

ریـزد ز پی توام گناهی

امـــــوات توراسبک خداکرد

ازجــــرگه ی بی ثمرجداکرد

جوکـــار به ظاهری و لیکن

زرکــــار ز باطنی و لیکن

جزحق کس ازآن گُهر خبرنی

خوبی و بدی که سربه سرنی

خوبی همه مقبول خــداوند

مخصوص گــروه آبرومند

ای عاقل و دانا و جــــوانمرد

ای قوت فقیر و مــرهم درد

آنگونه که از خــرابه رستی

مــــردانه بزی چنانکه هستی

مست از پی پیدای وجودی

الحق که تو معنای سجودی

کس را خبراز ورای تونیست

آگاه از آن صفای تونیست

هر لحظه تویی ز اوج پرواز

برصدر خـلایقی تو چون باز

صد راز نهفته در درونت

من بیخبر از چنان و چونت

وصفت به قلم توان من نیست

هرگز نظرت مکان من نیست

نوشنده ی آب سلسبیلی

همصحبت احمد و خلیلی

صافی شده ای و رسته از دام

اندوخته ای تو کار فــــرجام

هرکس‌که‌توراشناخت حظ کرد

جان مست گلاب خون رزکرد

ای مــرد کریم صُرّه بگشای

بر باد صبای طُرّه بگشای

درکیسه اگــر تو را ضرر شد

با مهر خـــــدای سربه سر شد

ای‌ بانگ و صلای قُمْ فَاَنذر

الله بگــوی پس فَکَبّر

ای روح سلیس الْمُدَثّر

تن پوش دل خویش فَطَهّر

منعم شو تو از لطف کریمت

اُدخُل به سرای سلسبیلت

صدگونه‌تو را دهم ‌عوض‌ من

مستت بکنم زخون رز من

انفاق کن و ز گُسنه یادآر

مادام ز شمع مـــرده یادآر

30/8/1400


موضوعات مرتبط: مثنوی

اشعار و دلنوشته های یک معلم...

ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 3:52

صفحه بندی