نمیدانندخفاشان شکوه روشنایی را
نپندارندهرگز زرمداران بینوایی را
قلیلی برفراز مرکب اقبال می تازند
کثیری راهپیمای مسیرقهقرایی را
تمام مملکت رابینوایی صبرها سررفت
سلاطین لیک سرگرم خود ونوحه سرایی را
ستمهاوخطاباشد براین ره مملکت داری
زفرزندان ایران باجگیر،اجنب سخایی را
چنان دَم کرده مردم چون حدیدزیرخاکستر
که زیرآرندحتی بچه ،مرغان هوایی را
اگرآتش بگیردگوشه ای ازخرمن نیزار
بسوزاند تر وخشک وخطیب دین واهی را
نصیحت های رومی رابراین منوالهابشنو
یقین کن ،راستش پنداربی چون وچرایی را
1401/11/25
اشعار و دلنوشته های یک معلم...ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 96