ساقیا

خرید بک لینک

ساقیا

ساقیامن می نخواهم،جان بی پیمانه خوش

گرد می هرگزنگردم،جانب جانانه خوش

یاوه گوبرفوق منبر بانگ مستی می زند

من ز بیرون می نمی خواهم،ولی درخانه خوش

گرشوم همصحبت مردان پست نامراد

کاخهارا من نخواهم،گوشه ی ویرانه خوش

هرکسی زین دوره گر آلوده ی تزویرشد

پس چه نیکوتر بُود آنرا که با میخانه خوش

ای که در سر زرّ نمودی،زرّ نمی ماند حذر

همچو گنجشکی بمانی کاو به آب ودانه خوش

خنده ی بی غم اگر شد بر فگاری بی معین

پس چنان بهتر که باشی با دل دیوانه خوش

مسجد ومحراب اگر کارش همه جنگ وریاست

دشمنی آنجاست مردم،موطن بیگانه خوش

اشک صادق را درون مسجد ومنبرمجو

گریه هایت پس اگربرسوزش پروانه خوش

قوت در آن عالم جانانه می آید پدید

گوش کن رومی نگردی با زرّ این خانه خوش

1401/6/1

اشعار و دلنوشته های یک معلم...

ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: جمعه 25 شهريور 1401 ساعت: 22:45

صفحه بندی