یارب نگهی عبد گنهکارم
بیکس منم و فقط تو را دارم
مسکین سرای خالق خویشم
ازترس غضب غمگن و بیچارم
بر درگه اکرام توام یارب
عمریست که ناسالم و بیمارم
اقرار به عصیانگری آوردم
امّید ولی به حیّ دادارم
باطل بشدم دورجوانیای وای
دربند خیال و خواب و پندارم
در خواب بُدم ز راه واماندم
دلخسته از این گناه و کردارم
آواره ی شهری ز گُنه گشتم
بی پوشه وبی جُبّه ودستارم
هرسال کمی نگونتراز ماضی
امسال همانم و کم از پارم
یک نیم نگه به همّتی یارب
گویم زگناه خویشتن خوارم
1401/5/6
اشعار و دلنوشته های یک معلم...ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 147