سال نودوهشت

خرید بک لینک

سال نودوهشت

یزیدی بی سر و بی پا و بی دست

زسال و روزگـــــــــار نود و هشت

صفیر درد و طـــــــوفان بانگ برزد

به بانگی شوم وجنگی بی هماورد

چنان چون گردباد درد و طــــــــوفان

زمینگیر عـــالم از ویروس ووهان

زچین تا غــــرب عــــــالم بال واکرد

سلامت را ز آدمها جـــــــــــدا کرد

زاوّل تا به آخــــــر در زیان بود

همه غبن و ضررها در میان بود

گروهی بخت شان آه و فغان است

گروهی خواب خوش در پرنیان است

گروهی با زمین لــــــرزه زمینگیر

که بخت بد براین ملّت کمینگیر

گروهی در تلاطم های طـــــــوفان

گرفتارند و بی پوشند و بی نان

تمام خانه و کاشانه بر آب

تهی ازمال و سرگردان و بی تاب

یکی ناخوش بدست درد ویروس

بدست درد بی درمان منحوص

غم و درد و غضب با هم بیاید

چو بــــوم از بامها مـــــــــویه سراید

یکی محروم قــــوت لایموت است

یکی بی درد ومشغول قنوت است

یکی ملبوس فخـــر پادشاهی

یکی هم چشم در راه گـــــــــدایی

چنان بر مــــــردمان زنگ خطر زد

که عالم دست نابودی بسر زد

تمام مـــردمان صدگـــــــونه دسته

زلطف و منطق و انصاف بسته

همه از همدگر بیزار و خسته

به صد رنگند و از میدان جسته

یکی سرد ویکی درد و یکی مرد

یکی محرم،یکی هم از حـــرم طرد

یکی درد و یکی درمان،یکی نان

یکی درخواب خــوش دیگر نگهبان

یکی همواره رعیت دیگری خان

یکی در چشم خان بیمار و پنهان

عجیبا ای خدایا فــــــــــــرق تاچند

نظرها کن به قــــــــــــوم آبرومند

چه سال نحص و بدفرجام وسختی

که برکس خوش نبود اقبال وبختی

امیدم تا نیاید بار دیگر

چواین سال پر از امراض و از شر

حدیث پیر خوش مشرب تو بشنو

زسال آتی و فـــــــــرخنده و نو

که در این عمربی بنیان و فانی

نباشد بخت ، به از کامــــرانی

برو شادی کن و شادی بیفروز

توکّل برخـــدا کن در شب و روز

برو با ماهرویان در گـــــــذر باش

ز همراهی نامردان حــــــذرباش

ز نا اهلان بپرهیز ای بــــــــــرادر

که عالم پر ز نااهلان سراسر

که دردی بدتراز نابخردان نیست

تفاوت بین پیران و جوان نیست

20/12/1398

اشعار و دلنوشته های یک معلم...

ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 222 تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 15:10

صفحه بندی