قصه ی شیرین نگار

خرید بک لینک

قصّه ی شیرین نگار

بر باد مـده زلف و دوگیسو که بهار است

دشت و دهن لاله پر از مُشک تتار است

چندیست شد افسرده زمین ازیخ و اکنون

برسینه ی کُه بانگ خوش قوی و قناراست

کبک از بغل کوه ز گــــلزار و چمنزار

شد مست می و لولی زیبا به کنار است

هرشاخه ی نورس که براو بچه هــویداست

دوران خوش و قصّه ی شیرین نگار است

یک گوشه خُتن درطرب حال خوش خویش

آن مرغک خوشخوان به سرشاخه سواراست

ازخانه برون،عاشق ومیخواره وخوش باش

هنگام غـــزلخوانی و هنگام شکار است

شهد است و شکر دولت رحمن خداوند

مارا شکن زلف و دو ابرو به چه کاراست

در دفتر همّتی چنان شعر و شکرریز

چون بادسحر مرحم و آرام و قــرار است

3/1/1399

اشعار و دلنوشته های یک معلم...

ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 209 تاريخ: دوشنبه 1 ارديبهشت 1399 ساعت: 15:10

صفحه بندی