قصّه ی شیرین نگار
بر باد مـده زلف و دوگیسو که بهار است
دشت و دهن لاله پر از مُشک تتار است
چندیست شد افسرده زمین ازیخ و اکنون
برسینه ی کُه بانگ خوش قوی و قناراست
کبک از بغل کوه ز گــــلزار و چمنزار
شد مست می و لولی زیبا به کنار است
هرشاخه ی نورس که براو بچه هــویداست
دوران خوش و قصّه ی شیرین نگار است
یک گوشه خُتن درطرب حال خوش خویش
آن مرغک خوشخوان به سرشاخه سواراست
ازخانه برون،عاشق ومیخواره وخوش باش
هنگام غـــزلخوانی و هنگام شکار است
شهد است و شکر دولت رحمن خداوند
مارا شکن زلف و دو ابرو به چه کاراست
در دفتر همّتی چنان شعر و شکرریز
چون بادسحر مرحم و آرام و قــرار است
3/1/1399
اشعار و دلنوشته های یک معلم...ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 209