وصف پیانو(1)
شنیدم که مردی فــــــــــراوان کرم
که بنمود برمن کـــــرم لاجــــــرم
شنیدم که مردی خوش اقبال گفت
براو روز و برمن به هنگام خُفت
بخواهم به چنگ آورم زرّ ناب
که روحت شود با همین زرّ مُجاب
خـــــریدم برای توسازی عــــــزیز
گــــرانمایه سازی ثمین و تمیز
که نامش پیانو،جمالش بزرگ
عقیقی گـــــرانبار و جنسی ستُرگ
عقیقی ز دوران و عهد عتیق
طـــریقی که خــــــواهد برد تا رفیق
خـــــدایا به درگه سپاسی کثیر
دمان بر وجـــودم نسیم از عبیر
کرمها فــــراوان وچـــــــون جــــــویبار
که برمن بشد همچو دارالقرار
وصال پیانو به صد راز شد
تمام وجـــودم به پـــرواز شد
دلم در خیالش بجوشد چومی
برایم چو اقبال فــــرخنده پی
به صبح و به شام و به روز و پگــاه
همه چون زرّ ناب ومهراست و جاه
در این مدّتی کز ورای زمین
گزید او سرایی گل و بهترین
توگـویی بهشتی برین بی مثال
بدور از هیاهو و قیل است و قال
پراست ازهـــزاران گُهر بی بدیل
بــــــــــــرایم تهیّه به وزن دو پیل
به میزان اوزان پیلان هند
سخی درکرم گشته چون رودسند
مراجان وجسم و روان شاد کرد
به عمری مــــــــرا خانه آباد کرد
به زرّ و به الطاف آراسته
هــــزاران نظر ازخــــــــــدا خواسته
کنم من دعـایش به روز وبه شب
هـــــزاران ثنا و دعــــــــایم به لب
چوخونی روان در تمام عــــــروق
سلیس و حبیب و حمید و وثوق
اگرچه ز سن او مــــــــرا آخرین
ولیکن دراوج است و ما کمترین
خــــدا از بلایا بدورش کند
سرِ سروران و سرورش کند
خـدایش دهد جود پیغمبری
به اقبال نیکــو و نیک اختری
چو ما راهمه جیب وجود است وجای
خــدایش کند در نکو رهنمای
که راضی زحق در کمالش منم
چو خوشحال دینار و حالش منم
5/10/1398
اشعار و دلنوشته های یک معلم...ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 201