وصف پیانو(2)
جـوان شدم ز پیانو چو نامش بشنیدم
ز شوقش قلیق و دل از زرّ دنیا بریدم
لب روحبخش پریروی کم ازصوت نیک
زخیال پیانـــو عجب از خــــــواب پریدم
لعبت لیلی کجا و آهنگ شاد کجا
که وجود پیانو به صد حــلاوت خـــــریدم
جام جهان نماست پیانــو بسی بالاتر
ای وای که ز فـــــراق احتمالی ترسیدم
اظهار احتیاج نیست مـــــــرا چیز دگر
الحق که ز شوق وصال یقّه دریدم
تابه چنگ آرمش من آن گُهرقوت افــزای
با تار و پود وجــــود خــویش دام تنیدم
دگـــر گــــــونه کند تمام حیات اینجانب
پیانـــو نگـــــار بهار و عتیق حمیدم
صفیر محبّت غیب مــــــرا خبر داد
چــــو مژده شنیدم به پای روان دویدم
چه جای صحبت است ز کردارحاتم تايی
به ثنای آن محبّت تمام قــــــد خمیدم
دوش دیدم مُــراد لطیفه ز وصل بگفت
زخیال وصل پیانو چه خــوش خـوابیدم
ای شاه مباش در پی آزار و شاد کن
که سخی ترازآن روح هیچ شاه ندیدم
شنیدم که همّتی ز اوج امید بگفت
حفاظ امن ریال به دور خـــــــــود تنیدم
گرچه به ظاهرزیان آیدجیب ایشان ولیک
شب و روز به آن روح بزرگ در تمجیدم
12/11/1398
اشعار و دلنوشته های یک معلم...ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 217