وصف پیانو
شنیدم که مردی فـــراوان کرم
که بنمود برمن کـــــرم لاجرم
شنیدم که مردی خوش اقبال گفت
براو روز وبرمن به هنگام خُفت
بخواهم به چنگ آورم زرّ ناب
که روحت شود با همین زرّ مُجاب
خـــــریدم برای توسازی عزیز
گــــرانمایه سازی ثمین وتمیز
که نامش پیانو،جمالش بزرگ
عقیقی گــرانبار و جنسی ستُرگ
عقیقی ز دوران و عهد عتیق
طـــریقی که خواهد برد تارفیق
خـــــدایا به درگه سپاسی کثیر
دمان بر وجـــودم نسیم ازعبیر
کرمها فــــراوان وچون جویبار
که برمن بشد همچو دارالقرار
وصال پیانو به صد راز شد
تمام وجـــودم به پـــرواز شد
دلم درخیالش بجوشد چومی
برایم چو اقبال فــــرخنده پی
به صبح وبه شام وبه روز وپگــاه
همه چون زرّ ناب ومهراست وجاه
در این مدّتی کز ورای زمین
گزید او سرایی گل و بهترین
توگـویی بهشتی برین بی مثال
بدور از هیاهووقیل است وقال
پراست ازهزاران گُهربی بدیل
بـــــرایم تهیّه به وزن دو پیل
به میزان اوزان پیلان هند
سخی درکرم گشته چون رودسند
مراجان وجسم و روان شادکرد
به عمری مــــرا خانه آبادکرد
به زرّ و به الطاف آراسته
هــــزاران نظر ازخدا خواسته
کنم من دعـایش به روز وبه شب
هـــــزاران ثنا و دعایم به لب
چوخونی روان درتمام عروق
سلیس وحبیب و حمیدو وثوق
اگرچه ز سن او مـرا آخرین
ولیکن دراوج است وماکمترین
خدا از بلایا بدورش کند
سرِ سروران و سرورش کند
خـدایش دهد جود پیغمبری
به اقبال نیکو و نیک اختری
چو ما راهمه جیب وجود است وجای
خــدایش کنددرنکورهنمای
که راضی زحق درکمالش منم
چوخوشحال دیناروحالش منم
5/10/1398
اشعار و دلنوشته های یک معلم...ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 206