بیدمجنون
روزی از اسفند برگــوشم رسید
وصف رعنا قامت مجنون بید
بیدمجنون را چــو دختی خوبرو
آنچان وصفی زاوج آبـــــرو
بیدمجنونی که گویی کرده است
همجواران خودش رامست مست
شاخه هایش همچوزلف انگاشتند
خود چــو خاقانی بسی پنداشتند
هـــرکدام ازهرطرف توصیف ها
نازک انــــدیشانه در تلطیف ها
خیل کلک نـوظهوران بر ورق
بر ورقها وصفها را با عــــــرق
روزها در وصف یک مجنون پیر
رنجها برخــــود تحمل بی سریر
رنجها بــردند از یک چند خط
خودشناورکرده همچون غازوبط
روی مـــــوج آب شعروشاعری
عشق ورزیدند همچون سامری
رنجه کردند از نوشتن خویش را
روح فـــردوسی نمودندریش را
هرکسی برزعم خود شاعر شدی
شاعــــری نام آور و بارز شدی
دست در دفتر نمودندنیک نیک
بی ثمرازشعروکت شلوار شیک
غافل ازآنند چون خیل جـــراد
آرد قـــاپانند در طوفان باد
هـــــرکسی رابحرچیزی ساختند
بـــرسمندکـــار و بارش تاختند
شاعـری راطبع شعری لازم است
عاقل وفرزانه هرکس حازم است
شعر باید برطــــراود از وجود
نی به صدرنجش نویسی ازخمود
نی چومــــرغان مدتی قُدقُدکنی
شعر را از خامی خــــود مُدکنی
قصّه هاتنظیم کردن مشگل است
قصّه چین بی هنرپادرگل است
شعرگفتن کارهــــرانسان نیست
دست کردن در هنرآسان نیست
شعررا تنظیم کردن زور نیست
هرکسی باهرعمل منصورنیست
روقلم درکار حـافظ برنکن
لب به حـــرف بی نتیجه ترنکن
29/9/1398
اشعار و دلنوشته های یک معلم...ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 223