مخمورجام

خرید بک لینک
مخمورجام

ای خدا مخمورجام خویش کن

مرحمت برحال این درویش کن

ما گـــــــــدایانیم و درگـه بازکن

گــــــرچه نالایق ولی همرازکن

ماگــــــــــدایانیم و ره هموارکن

عـــاشقی چـون میثم تمّار کن

مست می کن،مست الطافی جلی

مست غـــــرّشهای تکبیر علی

مست می کن وانگهی در راه کن

صد عنایت بــــرمقام و جـاه کن

چشم بنهادیم تا جـــــــودی کنی

جیب ما را راه بهبودی کنی

مرتزق ازنعمه حتّی مــــــورهم

درپناهت مرده ی درگـــــــورهم

من بخواهم هرچه نیک،ازتو ندا

هرچه خواهی می توانی ای خـدا

ای که من جاهل زحکمت های تو

شاغل انـــــدرعمق نعمتهای تو

خودزقــرآن گفته ای من میدهم

سرنوشت هــرکه خواهم میزنم

نام من در آن جماعت راه ده

اذن داخل گشتن از درگــــــاه ده

یاغیاث المستغیثین یک نگـــــاه

روشنایی بر فـــــــــــروز اندر پگاه

ای که ازحکمت تومـــاراساختی

در میان جنّتت انــــــــــــــداختی

راه نعمتهای خــــود آسان کن

منعم ازصدگونه جود خـــوان کن

هـرکه ثــــــــروت را زجنّت ناامید

هـرکه جنّت را ز ثـــــروت دل برید

گـرخدا جنّات و ثــــــــــروت توأماً

یک سعادتمند نیک و باثمن

لیکن اینسان گشتن وراضی خـــدای

کم شوددردیده انــدراین سرای

پس زحکمتهاکسی آگــــاه نی

ناامید از سفره ی درگـــــاه نی

هرکسی راصورتی داد از سخا

دسته ای رادردو یک دسته دوا

دردمندان دوستانی بی بدیل

محــــرم اسرار درگــــاه جلیل

گرخدا یک دسته ای راکــرد دوا

مــــرحمی بنمود بر هــــر بینوا

ماکه سرگرمیم وغافل می چریم

دور ازخـودگشته و خیره سریم

خودپذیراباش این مـرجوع خویش

صدگنه بخشای بر مصنوع خویش

4/2/1398

اشعار و دلنوشته های یک معلم...

ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 220 تاريخ: سه شنبه 14 خرداد 1398 ساعت: 0:40

صفحه بندی