محبوب الهی
ای دشمن تو در عــــــدم وگم ز سیاهی
ای ناجــــــی آدم شده ، محبوب الهی
خونت به چه ماند! به یکی جام الستی؟
الله ز اوج عملت داده گــــــــــــــواهی
عرش ازعملت فخــــرکند بر ورق فرش
به به که خدا برتونهاده است چه راهی!
ای جان جهان،روح جهان،عشق جهانی
ای مشعل راه بشری ، افسـرشاهی
بی جــــرم وجنایت همه سرها ببریدند
گویی که فتاده است بشر در بن چاهی
راهی که حقیقت بُوداز آنِ حسین است
هر راه بجـــــز راه حسین راه تباهی
ای زینت معـــــراج بشر،عــــــرش الهی
مه نام ندارد ز خـودش بلکه تــو ماهی
برعرش فلک پرچــم والای حسین است
درخــــواست کند همّتی از شاه پناهی
گر بر ورق قبر بپرسند چه خــــــــواهی
گــــــویم که کند زینت صدّیقه نگــــاهی
ای خــــون خــــــــدا،زینت بازارخــــداوند
برعــــــــــــــرش بنالم توپناهی توپناهی
16/9/1396
ما را در سایت اشعار و دلنوشته های یک معلم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 234