
خونخوارهاهوار از این جفای خونخوارهاکه بر جهد ز حلقشان شرارهاتمام پول و مال وزرّ بنام خودبنام دین به دست زرّ مدارهاسیره وکبک وبلبلان زآسمانزدست این مُزوّران فـرارهاکــلاغها به شاخسار مـوعظهکه سر به یقّه ها فـــرو قنارهاکسان زاوج زور وقدر ومنزلتتمام بی کسان گم از کنارهانه نان خوش نه حال خوش نه کارخوشفغان وصدفغان زدست مارهانام و نشان و زرّ برای اغنیاغضب فقط به جانب ندارهاسوار مرکب مراد دسته ایفنا شده جماعت فگـــارهاپیاده ها مــــــــلازم سوارهابرآمد از وطن ، خدا دمارهارومی و دفتری زگلّ...
ادامه مطلب