
کوکبه آساگم بُدم و دیدم و پیدا شدممست وجود تو و شیداشدمای که بحق نام معلّم به تودیدمت و شوق سراپا شدمباکرم آن گهر قیمتیکم بدم و لؤ لؤ والا شدمپای نهادم به در خانه اتشیفته وکوکبه آسا شدمدیده تو را دید و سراپای قدحرمت آن هیمنه برپا شدمچونتوبلم گشتیومنزیرپایموج فزاینده ی دریا شدمجاهل لیلای وجودت بُدمبا کرمت واله و دانا شدممن نیم آن یار زبانی، بدانجان به توبسپردم و ماناشدمرومیام وغبطهبهآنکوه جودیک بُدم ولیک به صدتاشدم30/8/1402موضوعات مرتبط: غزل بخوانید...
ادامه مطلب